نیکا هستم، 2 نفری گاییدنم شغلم بهتر شد

سلام اسم من نیکا ۲۶ سالمه و داستان تریسام که میخوام تعریف کنم برای ۲ سال پیشه و من اون موقع به عنوان مترجم توی یک شرکت بازرگانی کار می‌کردم.از خودم اگه بخوام بگم قدم ۱۷۲ تقریبا و وزنم حدود ۶۵. پاهای من درشت تر از بدنمه و به خاطر همین همیشه تو چشم بوده.به خاطر همین فرم کونم خیلی خوب به نظر میومده و همیشه از نوجوونی بارها و بارها توی خیابون و اینور و اونور با حرف‌ها و پیشنهادات و تیکه های بد زیادی روبرو میشدم.سینه های معمولی دارم ولی چون شکم و کمرم باریک تر بوده انگاری کمی بزرگه ولی سایزش همون ۸۰. صورتم استخونی نیست و پهنه و چانه کشیده ای دارم طوری که همه فکر میکنن عمل کردم.رنگ چشمام هم قهوه ای روشنه.موهای کوتاه که تا شونه هام میرسه و فره.برگردیم به داستان.شرکتی که من توش بودم به جز من سه تا دختر دیگه به عنوان مترجم کار می کردند.هر ماه چند تاجر از چین برای امورات بازرگانی به شرکت ما رفت آمد داشتن و منم به عنوان مترجم توی جلسات شرکت می کردم.هر کدوم از مترجم ها هم مثل من توی بخش های مختلف این شرکت مشغول بودن اما چون شرکت بزرگی بود و تجارت های متنوعی توی بخش های مختلفی انجام می داد،ارتباطی بین بخش ما با بقیه بخش های شرکت نبود و منم تنها مترجم بخش خودمون بودم.به جز کار اصلی، مسئول آموزش زبان به مدیر بخشمون بودم که این باعث میشد روزهای زوج دو ساعت بیشتر بمونم و توی اتاقش بهش زبان انگلیسی یاد بدم.رفته رفته این جلسات باعث شد ارتباط کاری من و مدیرم تبدیل بشه به یک دوستی و بعد از یکسال توی دفترش به جز آموزش زبان داستانای دیگه ای هم اتفاق میفتاد.اسم مدیرمون آقای کوچکی بود.یک جووون ۳۷،۸ ساله که به واسطه زد و بند و آشنا بازی همچین شغلی داشت.برای حفظ ظاهر خودش رو مذهبی نشون میداد اما مشخص بود که همچین آدمی نیست.ظاهر مرتب و تمیزی داشت و همیشه زیر کت شلوارش یک پیراهن بدون یقه میپوشید و دو تا انگشتر و یه تسبیح دستش بود.توی جمع اصلا به من نگاه نمیکرد اما وقتی تنها بودیم فقط چشم چرونی میکرد و سعی میکرد طوری حرف بزنه که من و به خودش جذب کنه.لباس سازمانی من یک مانتو شلوار یه دست سرمه ای بود.لباسی شبیه به مهمانداران هواپیما.اندازه مانتو تا بالای زانو بود و به واسطه شکل بدنم اگر میخواستم سایزی بگیرم که بدنم خیلی به چشم نیاد گشاد دیده میشد. بنابراین داده بودم خیاطی و اونو متناسب با فرم بدنم درست کرده بود.وقتایی که با آقای کوچکی تنها میشدیم باهام طوری حرف میزد که خودش رو خلاف چیزی که نشون میده ثابت کنه.حتی میگفت لازم نیست خیلی اداری و محترمانه باهاش صحبت کنم و بعد یه مدتی می گفت برای اینکه راحت باشی مقنعه‌ات رو میتونی دربیاری.رفته رفته شوخی هایی میکرد که تعجب میکردم و از رابطه‌ی زناشویی و خانوادگیش برام میگفت.حتی گاهی شروع میکرد به درد و دل.این ارتباط خارج از تایم کاری انقدر پیش رفته بود که بعضی وقتا تا اخر شب میموندیم دفترش و صحبت میکردیم.توی دفترش یه بالکون داشت و بدون اینکه کسی بدونه اونجا سیگار می‌کشید.منم گاهی همراهیش میکردم.یه شب که تا دیروقت مونده بودیم و داشتیم باهام صحبت میکردیم و سیگار میکشیدیم یهو گفت اگر به من بود همینجا بغلت میکردم و میبوسیدمت.منم دیگه انقدر باهاش خودمونی شده بودم که نمیتونستم سرش قاطی کنم و بدون فکر کردن گفتم حتی همین که تا الان موندم و دارم کار میکنم توی حساب کتابم لحاظ نمیشه شما میخوای بوسمم کنی.اینو که گفتم با خودش فکر کرد که میتونه در ازای یک سری امکانات و چوبسیت‌ها بهم نزدیک شه.جلسه بعدی که کلاس داشتیم بهم گفت برات از شرکت وام گرفتم.منم واقعا خوشحال شدم و کلی ازش تشکر کردم.ولی انگار منتظر چیز دیگه ای بود.برگشت گفت که تشکر کردن هم آدابی داره و مراسمی.گفت یه بغل میتونه خیلی بهتر از این همه تشکر کلامی عمل کنه.منم در کل خیلی پایبند به رفتار خاصی نبودم و از طرفی بدم نمیومد با انجام این کار دلشو به دست بیارم و بتونم جایگاه و امکانات بهتری توی شرکت داشته باشم.پس رفتم سمتش و بغلش کردم.همین که رفتم بغلش ضربات قلبش و حس کردم که تند تند میزنه.با خیال خودم فکر کردم یه بغل همه چیزیه که از من میخواد. بعد از اون شب کارمون به جایی رسیده بود که راحت به خودش اجازه میداد بهم دست بزنه و شوخی های جنسی کنه و حتی جوک های مثبت ۱۸ بگه.یه بار یکی از جوک‌هایی که گفت خیلی بی ادبی بود و من وقتی شنیدم داشتم آب می‌خوردم.اون جلوی میزش ایستاده بود و به میز تکیه داده بود منم سه چهار قدم اینورتر کنار دیوار نزدیک اب سرد کن بودم. با یه لبخند و حالتی از خجالت دو قطره آبی که توی لیوانم مونده بود و سمتش پاشیدم و گفتم بی اددددددب.مقدار آب آنقدر کم بود که انگار چند قطره آب روی لباست ریخته باشه ولی همین کارو که کردم لیوان دستش که پر آب بود و پاشید روی من و همه مانتوم خیس شد. سریع گفتم اخه این چه کاریه که میکنی؟این چه شوخیه اخه؟الان من چیکار کنم؟ خودش فهمید که خیلی ناراحت شدم.سریع معذرت خواهی کرد و گفت میدونم کارم اشتباه بود ببخشید.درجه اسپلیت و بیشتر کرد و گفت وایسا جلوش سرما نخوری تا خشک بشه. رفتم وایسادم جلوی اسپلیت و مانتومو دراوردم.زیر مانتوم یه زیرسارافونی پوشیده بودم.همین که مانتوم رو درآوردم چشماش و دوخت به بدن من و زل زده بود به من.تا که نگاش کردم گفت.بقیه لباسات خیس نشده دربیاری؟ زیر چشمی نگاش کردم و گفتم از موهای سفیدت خجالت بکش بی ادب.کمتر دید بزن منو. گفت مگه خیس نشده؟ خب دربیار خشک بشه دیگه. گفتم امر دیگه ای ندارید امپراطور؟ یه وقت بد نگذره. رفتم سمت چوب لباسی و پالتویی که داشتم و پوشیم.گفت به من که فکر نکنم بد بگذره ولی مطمئنم به تو خیلی خوش میگذره. گفتم چطور مثلا؟ گفت جایی که من نشستم براش زحمت کشیدم ولی مطمئنم آدمهای لایق تری از من هم بودن که میتونستن اینجا باشن.اما حق من بود.انتخاب با خودته.ولی من که میگم تو حقت خیلی بیشتر از اینهاست.گفتم چی مثلا؟ گفت مسئول روابط عمومی شرکت قراره جا به جا بشه. به من گفتن یکی رو برای این پست معرفی کنم.تو گزینه خیلی خوبی هستی برای این جایگاه.البته باید توانایی هاتو به من نشون بدی.پالتومو درآوردم.اومدم نشستم رو صندلی جلوی میزش.اونم همچنان تکیه داده بود جلوی میزش روبروی من.چشمامو ریز کردم و گفتم الان یعنی من این و در بیارم میشم مسئول روابط عمومی؟ آهسته و قدم زنان رفت نشست پشت میزش رو صندلی و گفت نه لازم نیست.گفتم پس تو چی میخوای از من؟گفت خودت چی میخوای؟تو به نظرت میتونی از پس مسئولیتی به این مهمی بربیای؟ گفتم اره چرا که نه من درسشو خوندم.من برای همچین شغلی دارم کار میکنم نه برای اینکه فقط یه واسطه باشم به خاطر اینکه صرفا زبان بلدم.کار من و شاید حتی یه دستگاه بتونه بهتر انجام بده.اما نمیخوام برای پیشرفت توی شغلم دست به هر کاری بزنم.من دوست پسردارم.از پشت میزش بلند شد.اومد کنار من نشست.نگام کرد گفت من نمیخوام تو هر کاری کنی.نمیخوام اذیت بشی.من قابلیت های تو رو میدونم.به خاطر همین میگم این شغلی که الان داری حق تو نیست.از طرفی خب منم تو زندگیم نیاز به یه دوست دارم.نیاز به کسی که بتونم باهاش راحت صحبت کنم.من شبیه این ادمایی که این دور و برت نیستم.تا فهمیدم چی به چیه دیدم خانواده ام برام زن گرفتن و مجبورم به زندگی کردن مشترک.من هیچوقت نتونستم اونطوری که خودم هستم زندگی کنم.من و تو‌ میتونیم دوستای خوبی برای هم باشیم.من از تو خوشم میاد.از طرفی مطمئن باش توی دوستی کم نمیزارم.وسط حرفاش دستش رو گذاشته بود رو پام.از کنارش پاشدم.رفتم پشت میزش رو صندلیش نشستم.خوشحال شده بودم.با خوشحالی و پرانرژی گفتم پس من الان مسئول روابط عمومی شرکت بازرگانی … هستم؟
بلند شد اومد جلوی من روی میز نشست.گفت نه یعنی هنوز نه.گوشیشو از رو میز برداشت و ازم یه عکس گرفت.گفتم چیکار میکنی.عکسو بهم نشون داد و گفت ببین.گفتم چیه.گفت ببین من چی دارم میبینم.ببین چقدر خوشگلی.خب سخته اینقدر خوشگل باشی و بشینم کنارت به زبان گوش کنم.من دلم میخواد بیشتر ببینمت.دلم میخواد بهت دست بزنم.این بدن خوشگلت و ببینم.نه این لباسو.گفتم عععع دوست داری بدنم و ببینی پس ارررره؟ باشه اماده ای؟گفت خیلی وقته آماده ام.صندلی چرخدار و یکم بردم عقب و ازش یه متری فاصله گرفتم.صاف نشستم و لباسمو تا بالای سینه هام دادم بالا.من عادت ندارم سوتین بپوشم.فقط یه تاپ زیر لباسم پوشیده بودم که جفتش و با هم دادم بالا.همین که سینه هام و دید گفت جوون به لبم کردی دختررررر چقدر خوشگلههههه.پاشد اومد نزدیکم وایساد.لباسم و دادم پایین گفتم بسه همینو میخواستی دیگه.گفت فکر کردی اینطوریه؟ گوشت و نشون گربه دادی و میخوای ندی بهش؟ خم شد لباسمو داد بالا و دراورد.دو دستش رو گذاشت روی سینه هام و شروع کرد مالیدن.گفت پاشو وایسا ببینم. پاشدم وایسادم. جلو جلو اومد و من و عقب عقب برد سمت دیوار پشت میزش.دستاشو از رو سینه هام آورد روی کمرم و گفت این کمره یا شاهکار خلقت؟ دوباره دستاشو گذاشت رو سینه هام این بار با نوک انگشتش، نوک سینه هامو مالید.همین که نوک سینه هامو دست زد صدای آه و ناله ام در اومد.گفتم (نکن محسن)من خیلی به نوک سینه هام حساس هستم و خیلی حشریم میکنه.صورتشو نزدیکم کرد گفت (صدات اینجوری خیلی قشنگ تره.این صدا منو داره وسوسه میکنه)شروع کرد همزمان با مالیدن سینه هام لب گرفتن.دستاشو اورد روی صورتم و محکم داشت ازم لب می‌گرفت.پهنای دستش از دو طرف کل صورت و گردن منو پوشونده بود.همزمان که داشت لب می‌گرفت دستاشو برداشت و شروع کرد باز کردن دکمه های پیرهنش.گفتم(چیکار میکنی؟ من آماده نیستم) سرشو گرفت بالا بهم نگاه کرد همزمان که پیرهنشو درآورد گفت(چرا؟) گفتم (پریودم) اینو که گفتم از اون عجله و داغ شدنش کمتر شد گفت(یعنی میخوای هیچ کاری نکنم و تمومش کنم؟) گفتم (خب اره بزاریم واسه یه وقت دیگه)همه این صحبتا رو ایستاده پشت میزش کنار دیوار با فاصله خیلی کم به من داشت میگفت.من با دستام سینه هام رو پوشنده بودم.دستای من گرفت و گذاشت روی کیرش.از روی شلوار واضح بود که کیرش داره سفت میشه.با دست چپش موهامو جمع کرد تو دستش و با دست راستش نوک سینمو گرفت.حس میکردم که کیرش سفته سفت شده. گفت (نمیخوای ببینی چی تو شرتمه که داره واست پر پر میزنه؟) خیلی حشری شده بودم.هم به خاطر اینکه توی دوران پریودی بودم هم شاید دلیل دیگه ای داشت که تازه داشتم میفهمیدم.دست راستشو از روی سینه هام حرکت داد از رو گردنم رد کرد و انگشتشو گذاشت روی لبام و شروع کرد با انگشتاش باز کردن دهنم.دهنمو باز کردم.انگشت اشاره‌اش و انگشت کناری رو کرد توی دهنم و درآورد.چند باری این کارو تکرار کرد.با دست چپش هم موهامو محکم گرفته بود و سرمو کشیده بود به سمت بالا.سرشو آورد سمت گوشم و گفت(بازش کن)دستام روی کیرش بود و داشتم از روی شلوار با کیرش بازی میکردم.انقدر بزرگ شده بود که داشت شلوارشو جر میداد. دکمه شلوارشو باز کردم.دست کردم تو شرتش و کیرشو در آوردم بیرون.کیرش سایز متوسطی داشت حدودا ۱۸ سانت اما خیلی کلفت بود.سر کیرش نازک تر بود.اونقدری کیرش کلفت بود که نمیتونستم یه دور دستمو دور کیرش بچرخونم.انگشتش که تو دهنم بود داشتم میخوردم.وقتی کیرش و گرفتم تو دستم دلم میخواست بهش بدم.حشری شده بودم و سرم داغ شده بود.انگشتش و چند باری میزد به حلقم و این باعث شده بود دهنم پر از توف بشه.وقتی انگشتشو از دهنم داشت در میاورد اب دهنم بهش چسبیده بود و داشت همینطوری کش میومد.دوباره انگشتشو گذاشت تو دهنم.دهنم و بستم و انگشتشو درآورد.همانطور با صدای آروم گفت(این واسه تو آنقدر بزرگ شده دختر قشنگ.میتونی بخوابونمش)گفتم (چطوری؟) گفت(میخوام ببینم که چطوری بلدی کیر گندمو تو دهنت جا کنی.خودت گفتی که میتونی از پس این شغل بربیای.خب اینم جزوی از این شغله)این و گفت و عقب عقبی رفت و تکیه داد به میزش.موهای منم همچنان دستش بود و من و با خوش میکشید.موهامو ول کرد و وزنشو انداخت رو میز گفت (بخورش ببینم)گفتم(اینطوری نمیتونم بشین رو مبل)دستمو گرفت و رفتیم به سمت مبل های جلوی میزش.یه مبل اداری دو نفره جلوی میزش سمت راست بود و دو تا مبل تک نفره سمت چپ میزش.نشست رو مبل دو نفره.شلوارشو درآورد تکیه داد.گفت(بشین دیگه)نشستم رو زانوهام. کیرش خیلی گنده شده بود و چسبیده بود به شکمش.سر کیرش چسبیده بود به نافش.دستامو گذاشتم رو پاهاش و سرم و بردم جلوی کیرش.زبونم و آوردم بیرون و گذاشتم زیر کیرش و از پایین تا بالا رو لیس زدم.کیرش تمیز و خوردنی بود.داشتم به چشماش نگاه میکردم و سر کیرم و گذاشتم تو دهنم یکم سر کیرش و که خوردم صدای ناله هاش در اومد.گفت(ناقلا خوب بلد بودی و رو نمیکردی؟) گفتم (حالا کجاشو دیدی) با دستم کیرشو گرفتم.همزمان هم سرمو بالا پایین میکردم هم دستم.تا جایی که میتونستم کیرشو میکردم تو دهنم و صدای خوردن کیرش میومد.با دستم طوری کیرش و گرفتم که بتونم همشو تو دهنم جا کنم.دهنم تا آخر باز بود ولی بازم دندونام میخورد به کیرش.سعی کردم بیشتر کیرش و بخورم.همین که کیرش رفت تو گلوم دستشو گذاشت روی سرمو به سمت کیرش فشار داد.اوقم گرفت و ناخوداگاه سریع سرم و کشیدم عقب.دوباره موهام رو گرفت. با اون یکی دستش کیرشو گذاشت لب دهنم.دهنم و باز کردم.سرمو داشت اروم فشار میداد و کیرش بیشتر میرفت تو دهنم.رسید به جایی که دیگه جا نبود.چند بار تند تند بالا پایین کرد سرمو و دوباره سعی کرد کیرشو بیشتر بکنه تو دهنم.سرمو کشیدم عقب و کیرش و با دست گرفتم .داشتم تند نفس نفس میزدم و واسش با دستم میزدم. گفت(اگه بتونی تا آخر کیرمو بخوری خیلی منو خوشحال میکنی)دوباره کیرشو گذاشتم تو دهنم.اینبار اروم اروم کیرشو بیشتر کردم تو دهنم.تا همه کیرش رفت تو گلوم دستشو گذاشت رو سرمو و همونجا نگه داشت.چند بار اوق زدم و توجهی نکرد.محکم چند بار زدم رو پاش.دستشو شل کرد.تا خواستم کیرشو از دهنم کامل در بیارم دوباره دستشو فشار داد و با یه حرکت تا اخر کیرش و کرد تو گلوم.محکم با دستش سرمو گرفته بود و کیرش و تا اخر کرده بود تو گلوم و بالا پایین میکرد.کیرشو دراورد و بلند شد ایستاد جلوی من.با دستم کیرشو گرفته بودم و تند تند جلو عقب میکردم.از چشمام داشت اشک میومد.اب دهنم و جمع کردم و تف کردم روی کیرش. منتظر بودم آبش بیاد.با دست چپم شروع کردم مالیدن تخماش.سر کیرمو گذاشتم توی دهنم که ابش اومد نریزه روی بدنم.چند ثانیه همینطوری ادامه دادم و گفت(صبر کن هنوز تموم نشده)خم شد دو دستش و گذاشت رو گردنم و بلندم کرد.زبونش رو درآورد و دور لبم و لیس زد.نگام کرد و گفت(چطور بود؟)از حرکاتش خوشم اومده بود.با اینکه در کل سخت بود و اذیت شدم و گلوم و معده ام کلا ریخت بهم.اما خیلی خوب بلد بود مثل یه مرد رفتار کنه توی سکس.برعکس ارتباطی که همیشه با دوست پسرم داشتم و هیچوقت اونطور که دلم میخواست منو ارضا نکرده بود و فقط عاشق سکس ارام و رمانتیک و کوتاه بود.برگردیم به داستان. من و محسن توی دفترش توی نور کم جلوی میزش جلوی مبل اداریش روبروی هم بدون لباس وایساده بودیم و کلاس زبانمون تبدیل شده بود به سکس.با دستاش بدنمو لمس میکرد و با زبونش همه جامو داشت میخورد.نگام کرد گفت( چطور بود؟)گفتم(من رو نمیکردم یا توووو بلااا با اون کیر گنده‌ات.گلوم و جر دادی بابا اروم باش.من جایی نمیرم)گفت(نمیزارم جایی بری.کار دارم حالا حالاها باهات)گفتم(من عاشق کارم که)گفت (کار ما سخته) گفتم(منم قوی ام) گفت(پس نشونم بده) اون سمت اتاقش یه میز جلسه بزرگ بود و با هفت هشت تا صندلی دورش.زیر میز یه فرش ۱۲ متری دستباف پهن بود.رفتم کنار میز.برگشتم به سمتش.داشت نگام میکرد.آروم دکمه شلوارمو باز کردم و پشتمو کردم بهش و شلوارم و آهسته کشیدم پایین.دوباره برگشتم و نگاش کردم.یه دستمو از رو شرت کذاشتم روی کصم و و با اون دستم داشتم انگشتم رو میک میزدم.اومد سمتم.نزدیک شد بهم.گفتم(دراز بکش) خوابید کنار میز جلسه روی فرش.پاهاش و باز کرد و حالت داگی نشستم بین پاهاش.با زبونم چند بار کیرشو لیس زدم و داشتم تو چشماش نگاه میکردم.با دست راستم کیرش و گرفتم و کردم تو دهنم.دوباره تا اخر کردم تو گلوم و همینطوری با سرعت براش ساک میزدم.چند باری هم کیرش و وقتی تا اخر تو دهنم بود نگه میداشتم.بعد از چند دقیقه بلند شد.یکی از صندلی های کناریش رو چرخوند و لم داد رو صندلی.جلوی صندلی زانو زدم.کیرشو چسبوندم بین سینه هام.با دست سینه هامو بهم چسبوندم .شروع کرد بالا پایین کردن کیرش.احساس کیر بزرگش بین ممه هام خیلی حشری کننده بود.بعد از شاید یکی دو دقیقه دوباره شروع کردم خوردن کیرش.بلند شد وایساد و گفت(سیر شدی دختر خانوووم)گفتم (اره ولی حسابی تشنمه)گفت(الان میخوام اب بدم بخوری آماده ای؟) با یه دستش موهامو گرفت و با یه دستش کیرش.کیرش و گذاشت تو دهنم و سرمو عقب جلو میکرد.از صداش متوجه شدم ابش داره میاد.آماده بودم که ابشو بریزه تو دهنم.یهو موهامو کشید و کیرشو در اورد و شروع کرد با دستش جق زدن.زبونمو در آوردم.بعد چند ثانیه با فشار خیلی زیاد آبش از کیرش پاشید روی صورتم و لبمو زبونم.کل صورتمو با آبش خیس کرد…همونطوری با انگشتم آبشو از صورتم جمع میکردم و میخوردم.دوباره کیرشو گذاشتم تو دهنم و یکم دیگه براش خوردم تا همه آبش خارج بشه.دستمو گرفت و بلندم کرد.گفت(تا حالا انقدر خوب ارضا نشده بودم)گفتم(پاداش این کارم چیه رئیس)گفت(تو دیگه دختر خودمی.حالا حالا ها با هم کار داریم.ما خیلی دوستای خوبی هستیم) اینو گفت و رفت لباسامو برداشت و داد بهم.لباسای خودشم پوشید و از یخچال دو تا نوشیدنی اورد و خوردیم.اون شب من و رسوند تا خونه و تو راه هم با هم صحبت کردیم.قول داد که هرچه زودتر من و به عنوان مسئول روابط عمومی معرفی کنه و منم قول دادم دوستیمو باهاش ادامه بدم.چند روزی گذشت و دوباره به بهونه کلاس زبان بعد از کار قرار بود بمونم.روزش حسابی خودمو اماده کرده بودم و لباس زیر جذابی پوشیده بودم.همین که شرکت خالی شد در زدم رفتم توی اتاقش. پشت میزش نشسته بود و داشت کار انجام میداد گفت(بفرما بشین الان کارم تموم میشه)رفتم سمت چوب لباسی مانتو و مقنعه ام رو دراوردم و رفتم روی میزش رو به روش نشستم.با این کار سرشو از کارش اورد بیرون و نگام کرد و خندید.گفت(تو چطوری هر روز خوشگل تر میشی اخه توله سگ)پاهامو گرفت و من و کشید سمت خودش و شروع کرد درآوردن لباسم.کمکش کردم و لباسامو درآورد.بلند شد جلوم ایستاد و شروع کرد لب گرفتن و بوس کردن گردنم.دستمو گذاشتم روی کیرش داشتم دکمه شلوارشو باز میکردم که یهو در باز شد. ترس همه وجودمو گرفت برگشتم و دیدم یکی از کارمندان شرکت که دوست ایشون بود داره بهمون نگاه میکنه.یه ثانیه بعد در و بست و رفت بیرون.گفتم(مگه همه نرفته بودن.)گفت (چه میدونم چرا درو قفل نکرده بودی.الان چیکار کنم) پاشد خودشو مرتب کرد و رفت بیرون.تو این فرصت من لباسامو پوشیدم و نشستم منتظرش.وقتی برگشت به نظر مشکلی پیش نیومده بود.بهم لبخند زد و اومد کنارم نشست گفت(پس چرا لباستو پوشیدی؟)گفتم (ابروم رفت. نباید مارو تو این وضع میدید.چرا در نزد چرا میدونست تو هنوز هستی؟چرا به من نگفتی شرکت خالی نشده.باهات چیکار داشت؟) گفت (مهران تنها دوست من تو این شرکته.ماشین نیاورده بود قرار بود با هم برگردیم.یادم رفته بود اصلا)گفتم (حالا چی میشه؟چی گفت بهت؟) گفت(نگران نباش.مهران رفیقمه.راز نگه داره.حتی گفت حدس میزدم که یه رابطه ای بین ما هست.منم بهش گفتم که من تو با هم دوستیمو من تو رو دوست دارم) گفتم(الان کجاست؟ رفتش؟ بیا ما هم بریم) گفت (نه نرفته منتظره با هم بریم.منم بهش گفتم کلاس زبانم تموم شه میام)گفتم(کلاس زبان چیه اخه باید بریم.خیلی زشت شد) گفت (نگران نباش مهران قابل اعتماده بیا راحت باشیم)گفتم (من دیگه نمیتونم.بزاریم واسه یه وقت دیگه)قبول کرد و بعد از چند دقیقه من اسنپ گرفتم و رفتم.اون شب مثل هر شب داشتیم با هم چت میکردیم که دوباره صحبت مهران شد. گفت (مهران به من گفت تو خیلی خوش شانسی که با نیکا دوستی.منم دلم خواست.)گفتم(منظورش چیه)گفت(به من گفت کاش منم همچین دوست خوبی داشتم.)گفتم (خب تو چی گفتی) گفت (بهش گفتم دوست خوب به دست اوردنش سخته.باید زحمت بکشی. اونم بهم گفت من واسه همچین دوستی هر کاری میکنم) گفتم(مهران داش میخواد با من سکس کنه؟)گفت(اره.ولی من بهش گفتم همچین چیزی محاله چون نیکا برای منه)گفتم (خب شاید بتونم برای جفتتون باشم).گفت(منظورت چیه؟)گفتم (اگه دوست داشته باشی میتونیم سه نفری باهم تجربه اش کنیم)گفت(مطمئنی؟)گفتم (اره من حاضرم.) مهران مدیر مالی شرکت بود.وامی که محسن برام گرفته بود و به واسطه دوستیش با مهران تونسته بود برام بگیره.منم از وقتی اومدم تو شرکت از مهران خوشم میومد.چند باری با هم تنها شده بودیم ولی هیچ وقت به خودم اجازه ندادم کاری کنم.میدونستم مجرده ولی فکر میکردم که دوست دختر داره به خاطر همین کاری نکرده بودم.مهران یه جوون تقریبا ۳۵ ساله بود با قد متوسط و بدن ورزشکاری.همیشه تو رژیم بود و باشگاه میرفت.دو هفته گذشته بود و من و محسن چند باری تو دفترش سکس داشتیم و داستان مهران و کاملا فراموش کرده بودم.یه روز صدام کرد و رفتم دفترش بهم گفت اگه میتونم شب باهاش تا یه جایی بریم و برگردیم.گفت یه جور مهمونیه.چون کاری نداشتم قبول کردم.بعد از کار رفتم خونه منتظر خبرش.قرار گذاشت واسه ساعت ۷ بیاد دنبالم.اماده شدم و رفتم سوار ماشینش شدم.بهم گفت که داریم میریم خونه مهران. یکم پیش هم باشیم و برگردیم.خونه مهران شهرک آپادانا بود و تنها زندگی میکرد.وارد خونه شدیم انگار حسابی منتظر ما بود.بلافاصله دو تا آبمیوه اورد و نشست پیش ما و شروع کرد حال و احوال.خوش صحبت و خوش فیس بود.بعد از چند دقیقه پیشنهاد داد که اگر موافقیم مشروب بخوریم.یه قسمت از پذیرایی خونش و مختص این کار دکور زده بود.یه شیشه مشروب برداشت و اومد سر میز و برامون ریخت.چند تا پیک خوردیم و تقریبا بعد از نیم ساعت من کاملا سرم داغ بود و مست.سه تایی داشتیم حرف میزدیم و بگو بخند می کردیم.من و محسن بغل هم رو یه چستر بزرگ نشسته بودیم و مهران رو به روی ما نشسته بود یه میز وسطمون بود که مشروب و پیکامون روش بود.مهران دوباره پیکامون و پر کرد و یکی از گیلاس را برداشت و بلند شد و اومد سمت چپ من نشست.من داشتم یه خاطره طولانی خنده دار تعریف میکردم و اونا هم به من گوش میکردن.چسبید به من و من بین مهران و محسن نشسته بودم.مهران پیک و داد به من و من وسط حرفام کل پیک و سر کشیدم.به همدیگه نگاه کردن و لبخند زدن.داشتم ادامه خاطره ام رو تعریف میکردم که مهران دستشو آورد پشت سرم و آروم داشت با موهام بازی میکرد.انقدر مست بودم که نمیفهمیدم چی داره میشه فقط از قبل میدونستم که امشب اتفاقات جدیدی قراره رخ بده.چیزی که همیشه تو ذهنم بود و تبدیل شده بود به یکی از فانتزیام.سکس سه نفره.محسن هم دستش و گذاشته بود روی پام و داشت بهم نکاه میکرد.خاطره ام تموم شد و یه لحظه سکوت شد همه جا .مهران دست چپش و اورد گذاشت بین پام.گفت(نمیخوای یه خاطره خوب خودمون درست کنیم)یه نگاه به محسن کردم و دیدم داره لبخند میزنه.گفتم یعنی چیکار کنیم.مهران گفت(من شنیدم که تو خیلی حرفه ای هستی) محسن پیک خودشو برداشت و داد بهم یکم نگاش کردم و سر کشیدم.پیک سوم هم برداشت و فکر کردم میخواد بده بهم. گفتم( دیگه نمیخورم) دستشو گرفت بالا و اروم مشروب توی گیلاس و خالی کرد روی پیراهن سفیدی که پوشیده بودم.مهران سرشو آورد نزدیک سینه هام با زبونش شروع کرد از رو لباس لیس زدن سینه هام.برآمدگی نوک سینه هام از پشت لباس معلوم بود.محسن هم داشت نگاه میکرد.بعد چند ثانیه محسن دکمه پیراهنم رو باز کرد.سوتین سفید و توری شکل تنم بود.مهران دوباره شروع کرد با زبونش خوردن ممه هام.با انگشت توری رو کنار زد و دوباره خرد.محسن هم از اون طرف همین کارو کرد.مهران کامل سوتینمو کشید پایین بعدش پیرهنمو در آورد انداخت پشت مبل.دو نفری داشتن ممه هامو میخوردن.محسن دستمو گرفت گذاشت رو کیرش.اون یکی دستمو هم بردم سمت کیر مهران و داشتم از رو شلوار با کیرشون بازی میکردم.خیلی دوست داشتم کیر مهران و ببینم.بعد چند ثانیه محسن بلند شد و رفت رو به روی ما نشست.مهران من و خوابوند روی مبل و شلوارمو دراورد.خم شد و سرشو گذاشت بین پام و شروع کرد لیس زدن کصم از روی شرت.شرتم با سوتینم ست بود.سفید توری.با انگشت اروم شرتمو کنار زد و همزمان با زبون و انگشت داشت با کصم ور میرفت .صدای آه و ناله ام بلند شده بود.چند ثانیه بعد پاهامو بیشتر دادم بالا شرتمو و سوتینمو از پام دراورد. محسن داشت نگام میکرد.حس خیلی خوبی داشتم .خیلی دلم کیرشو میخواست.به کردنش داشتم معتاد میشدم.هر بار که سکس می کردیم دو سه بار ارضام میکرد.الان ولی نشسته بود و نگاه میکرد.مهران خیلی خوب داشت کصمو میخورد.صدام خیلی بلند شده بود و دیگه نمیتونستم تحمل کنم.بعد از چند دقیقه دستمو دراز کردم سمت محسن.با چشمای خمارم طوری نگاش میکردم که قشنگ نیازم به کیرشو میتونست ببینه. پاشد اومد نزدیکم. دکمه شلوارشو باز کرد و کیرشو دراورد.با دستم کیرشو گرفتم و شروع کردم مالیدن کیرش.کیرش داشت سفت تر و سفت تر میشد.نزدیک دهنم شد.سرمو اوردم بالا که کیرش و بزارم توی دهنم اما نتونستم سرم و به کیرش برسونم.انقدر مست بودم که کاملا بی جون شده بودم.مهران دست از کار کشید .پاشد بغل محسن وایساد.محسن سرمو گرفت و بلندم کرد و من و جلوی خودش نشوند رو زانو.کیرش جلو صورتم بود.عضلات دهنم به سختی باز می شد.سرم داغ شده بود و دنیا داشت دور سرم میچرخید. موهامو توی دستش جمع کرده بود.دهنم و باز کردم.با دست کیرشو گذاشت توی دهنم.از موهام گرفته بود و سرمو عقب جلو میکرد.هر بار نصف کیرش بیشتر تو دهنم نمیرفت و سر کیرش میخورد به ته گلوم و صدای اوغ میداد.چند ثانیه همینطوری گذاشت دهنم و بعد کیرش و کشید بیرون و سرمو ول کرد.
با دستم کیرشو گرفتم و شروع کردم عقب جلو.داشتم به مهران نکاه میکردم.اونم داشت به من نگاه میکرد و دکمه شلوارشو باز کرد.کشید پایین. کیرش و انداخت جلو صورتم.با اون دستم کیرشو گرفتم.سفت و محکم شده بود.کیرش برعکس محسن صاف و یه دست بود و پوست روش کش میومد. از کیر محسن نازک تر بود اما سر کیرش به شکل عجیبی کلفت بود.با اون یکی دستم کیرشو گرفتم و داشتم با کیر جفتشون بازی میکردم.سرمو گرفته بودم بالا و یکم به محسن نگاه میکردم و یکم به مهران.مهران موهامو از پشت گرفت و سرمو کشوند سمت کیرش.دهنمو باز کردم و سر کیرم و گذاشتم تو دهنم.کل دهنم با سر کیرش پر شده بود.با اینکه کیرش نازک تر بود اما نمیتونستم زیاد بکنم تو دهنم.همونطوری براش داشتم سر کیرش و میخوردم و با دست راستم با کیر محسن بازی می کردم .مهران کیرشو گرفت دستشو با اون دستش سرمو فشار داد سمت کیرش.کیرش وارد گلوم نمیشد.سرمو کشیدم عقب.یه تف انداختم رو کیرش و با دست مالیدم رو کیرش.دوباره نفس گرفتم و کیرشو کرد تو دهنم.دستشو فشار داد و منم سعی کردم کیرش و بیشتر بکنم تو دهنم ولی فهمیدم اصلا نمیشه.همین حالت یکم برای محسن میخوردم و یکم برای مهران.بعد از چند دقیقه مهران از موهام کشید و بلندم کرد.برم گردوند سمت مبل.منو خم کرد طرف مبل.با دستش چند تا ضربه محکم و تیز زد به کونم.پای چپمو گرفت و گذاشت رو مبل.کمرمو دادم تو و قمبل کردم. یه پام و دو تا دستام رو مبل بود.محسن اومد جلو صورتمو کیرشو گذاشت تو دهنم و با دستاش دو طرف سرمو گرفته بود و سرمو عقب جلو میکرد.مهران هم از پشتم داشت کیرش و میمالوند دور کصم.دستشو تقی کرد و مالید به کصم. انگشت تفی تو آروم میکرد تو درمی آورد.یکم بعد دوباره کیرش و چسبوند دم کصم و داشت فشار میداد بره تو.سر کیرش و حس میکردم که داره کصم و جر میده.محسن هم یه بند داشت کیرشو تو دهنم عقب جلو میکرد و جلو صدام و گرفته بود.مهران اروم اروم همه کیرش و کرد تو .اولش آروم میکرد و هی تند تر شد.هر بار که میکرد تو درمیاورد گشاد تر شدن کصم و حس میکردم. چند دیقه همینطوری از دهن و از کصم من و دو نفری کردن.
بعد جا به جا شدن.دوباره چند دقیقه ادامه دادن.داشتم بیهوش می‌شدم.نمیتونستم رو دستام وزنمو نگه دارم.کیر مهران و از دهنم در اوردم و سرمو گذاشتم رو مبل .گفتم دیگه نمیتونم.محسن هم کیرشو دراورد.دستمو گرفتن و بلندم کردن.سه نفری رفتیم سمت اتاق.انداختم رو تخت.دراز کشیدم.لباساشونو کامل درآوردن و مهران اومد روی تخت. پاهامو داد بالا و گذاشت روی شونه اش.کیرشو گذاشت تو کصم و شروع کرد عقب جلو کردن.صدام بلند شده بود دیگه تحمل نداشتم.ضرباتشو تندتر کرد.همون لحظه ارضا شدم و پاهام لرزید.در طول مدت صحبت میکردن.مهران میگفت کس تنگتو میخوام جر بدم.محسن میگفت واسه منم جا بذار.مهران میگفت.کونش هنوز دست نخوردست اقا محسن چیکارش کنیم.من از مستی و شهوت بیهوش افتاده بودم رو تخت.بعد از ارضا شدنم دیگه چشمام و نمیتونستم باز کنم.محسن گفت کونش و نگه داشتم واسه خودت مهران جوون.مهران گفت دخترمون دیگه تحمل نداره مثل اینکه.محسن گفت دخترمون گفته خیلی قویه نگران نباش.مهران کیرشو دراورد و گذاشت دم سوراخ کونم.داشت فشار میداد ولی اصلا محال بود همچین کیری وارد کونم بشه.مهران رو کرد به محسن که وایساده بود بغل تخت گفت نمیشه محسن تو نمیره.محسن اومد بالای تخت.اومد جای مهران.گفت کار خودمه.کیرشو کرد تو کصم و شروع کرد کردن کصم.مهران هم رفت از تخت پایین و بعد یک دقیقه دیدم دوباره برگشت.گفت بیا مهران بگیرش لازمت میشه.چشمام و باز کردم ببینم چیه.تار میدیدم.اما فهمیدم روان کنندست.محسن گرفت و شروع کرد اسپری کردن روی کصم. کیرشو دراورد پامو بیشتر داد بالا.دوباره یکم دیگه اسپری کرد رو کیرش و با انگست داشت کصمو میمالید.کیر روغنیش و گذاشت دم سوراخ کونم.گفت شل کن دختر دردت نگیره.سر کیرشو فشار داد تو.برای یه لحظه درد خیلی زیادی و حس کردم و ناخوداگاه کمی خودم و به عقب کشوندم و کیرش دراومد. دست انداخت دور کمرم .برم گردوند و حالت داگی به خودم گرفتم.مهران بغلم رو تخت نشست و از زیر شروع کرد مالیدن کصم و سینه هام.محسن هم داشت کیرشو وارد کونم میکرد.شل کرده بودم و نمیتونستم کاری کنم.احساس ضعف بدنی می کردم.بالاخره کیرش رفت تو کونم.چند باری سرشو عقب جلو کرد و گفت الان میفهمه گاییده شدن یعنی چی.با یه فشار محکم کل کیرش و کرد تو کونم.جیغم بلند شد.مهران دستشو گذاشت رو دهنم.گریه ام گرفت از درد.داد زدم گفتم ( تو رو خدا اروم. نمیتونم) محسن کیرشو دراورد جاشو داد به مهران.مهران کیرشو چرب کرد و گذاشت دم سوراخم. همینطور داشتم گریه میکردم.ولی با همه درد همچنان لذت بخش هم بود.اروم فشار داد .دوباره صدای دادم بلند شد.محسن نشسته بود لبه تخت بغل من. موهامو با دست گرفت و گردنم و چرخوند سمت خودش.با دستش زد به صورتمو گفت داد نزن دختر خانوم.باید تحمل کنی.مگه خودت نمیخواستی دو نفری بکنیمت.همینه دیگه.به جاش اگه دختر حرف گوش کنی باشی ما هم هواتو داریم .در همین حین مهران داشت از کون من و میکرد.و چند ثانیه یه بار با دستش محکم میزد در کونم.محسن اومد جلو من نشست و سرمو با دست گرفت و کشوند سمت کیرش.دیدم کیرش صاف جلو صورتمو.دهنم و باز کردم و کیرش و گذاشت تو دهنم و با فشار دستش سرمو بالا پایین میکرد.چند باری کیرشو تا ته کرد تو دهنم.بعد از چند ثانیه ابش اومد و همشو ریخت توی حلقم.مهران هم ضرباتشو تندتر کرد و چند دقیقه بعد ابش اومد و همشو ریخت توی کونم.بعد از اینکه جفتشون بلند شدن، من بی جون افتادم روی تخت و خوابم برد.

Related Articles

Responses

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *