جمع سکسی ما
+بجنب غزل، ساعت هفت شد ، تا برسیم دیر میشه ها ، تا خونه الهه و رضا یک ساعت راهه با این ترافیک
-انقدر غر نزن پارسا جان، دارم حاضر میشم دیگه عزیزم
+من نمیدونم ، دیر برسیم خودت باید جواب بچهها رو بدی…
لم دادم رو مبل تا غزل آماده بشه
-پارسا یه دقیقه چشماتو ببندد
+برای چی؟
-تو ببندد عشقم کار دارم
چشمامو بستم ، از اتاق اومد بیرون و گفت حالا باز کن
یه ست لاتکس مشکی فوقالعاده سکسی پوشیده بود ، یه دامن خیلی کوتاه ، یه نیم تنه که از جلو مثل سوتین بود و از پشت کاملا لخت بود و فقط با دوتا بند بسته میشد با یه شورت لامبادای مشکی که جلوش مروارید داشت و روی چاک کصش قرار گرفته بود ، یه کفش با پاشنه خیلی بلند و نازک براق هم پاش کرده بود که خیلی به لباساش میومد
اندام زیبا و پوست سفیدش بدجور به چشم میومد با اون لباسها
آرایش نسبتا غلیظی کرده بود ، موهای مشکیش هم اتو کشیده بود که تا سرشونه هاش اومده بود ، خیلی ناز شده بود
با دیدنش دلم ضعف رفت واقعا
عین پورن استار های درجه یک شده بود
پرسید چطوره خانومت؟؟
+واااااااااااای ، غززززل!!! دهنت سرویس دختر…
کی خریدی این ست رو؟؟ عجب کصی شدی عشقم!!!
-پریروز خریدم اینارو ، خواستم سوپرایز بشی
+فدات بشم نفسسسم ، منکه واقعا سوپرایز شدم ولی فکر کنم رضا و مهران با این تیپ و استایل ببیننت درجا سکته بزنن…!! همون اول ارضا میشن ، اصلا کار به سکس نمیکشه…!!
کوفتشون بشه دیوث ها
با حالت خنده گفت نگو اینجوری پارسا، گناه دارن کصکشا…!!
+خب پس نوش جونشون
-میخوام الهه و صدف هم بدونن کت تن کیه!! مخصوصاً اون الهه خانوم با اون کون تختش که خیلی احساس خوش هیکل بودن میکنه…
ساعت ۸ رسیدیم ، خونه رضا و الهه طبقه بیستم یکی از برجهای چیتگر بود ، ویوی فوقالعاده ای به دریاچه چیتگر داشت
مهران و صدف کمی قبل از ما رسیده بودن ، عرفان هم کمی بعد از ما رسید
با همه سلام و احوالپرسی کردیم، غزل مانتوشو در اوردم ، زیرش یه بلوز ساده و یه ساپورت مشکی پوشیده بود ، قرار گذاشته بودیم قبل از برنامه بره تو اتاق و لباسهای سکسیشو بپوشه
…
پنج سال بعد از ازدواجمون و بعد از کلی دوا درمون بالاخره دکتر آب پاکیو ریخت رو دستمون و گفت که هیچ وقت بچه دار نمیشیم ، با اینکه اون موقع غزل فقط ۳۰ سالش بود ولی تخمک هاش خیلی ضعیف بودن و حتی نمیتونستیم لقاح مصنوعی انجام بدیم!
از اونجایی که خیلی همدیگه رو دوست داشتیم اصلا نمیتونستیم به جدایی فکر کنیم، تصمیم گرفتیم بیخیال بچه بشیم و تا میتونیم از زندگیمون لذت ببریم ، بریم سفر ، ریخت و پاش کنیم و البته تا میتونیم به سکسمون تنوع بدهیم
غزل زن خیلی هاتی بود و تو سکس دیوونم میکرد ، تا چند بار آبشو نمیاوردم سیر نمیشد
اولین بار که یه نفر سوم وارد رابطمون شد تجربه فوقالعاده ای بود و فهمیدیم که جفتمون مشکلی با اینجور روابط نداریم و برامون خیلی هیجان انگیز بود ، بعد از یه مدت رابطه ضربدری رو با یه زوج امتحان کردیم که اونم عاااالی بود
غزل برخلاف اکثر خانومها دیدن سکس من با یه زن دیگه براش خیلی تحریک آمیز بود و واقعاً لذت میبرد البته به شرطی که خودشم همزمان زیر کیر یه مرد دیگه بود
دو سال از اولین رابطه سه نفری ما می گذشت و تو اون مدت کلی تجربه تریسام و ضربدری داشتیم
البته بعد از چند بار که با یه زوج یا نفر سوم برنامه میکردیم باهاشون کات می کردیم چون نگران بودیم رابطه طولانی شاید دردسر ساز بشه برامون
تا اینکه یه شب با غزل تصمیم گرفتیم یه گروه سکسی تشکیل بدیم ، یعنی چند تا زوج پیدا کنیم که سن و سالمون بهم بخوره و مثل ما خیلی خیلی هات و سکسی باشن ، بچه نداشته باشن و مثل خودمون اهل فانتزی باشن و با روابط باز مشکلی نداشته باشن و البته با شخصیت و قابل اعتماد و از نظر مالی هم متوسط باشن مثل خودمون ، تا برای مدت طولانی باهم باشیم.
پیدا کردن همچین زوج هایی کار خیلی سختی بود ، کمتر زوجی پیدا میشدن که با روابط باز تا این حد مشکلی نداشته باشن ، اونایی هم که پایه بودن یا زوج رسمی نبودن یا سنشون بالا بود یا چند تا بچه داشتن یا شخصیت مناسبی برای دوستی و رفت و آمد نداشتن…
چون هدف ما صرفاً سکس نبود ، دلمون میخواست دوستی صمیمی و خانوادگی داشته باشیم ، اهل سفر و مشروب و عشق و حال باشن ، البته بجز مواد مخدر!!
بعد از چندین ماه بالاخره با رضا و الهه آشنا شدیم که زوج با کلاس و روشنفکری بودن و دو سه ماه بعد مهران و صدف هم به گروهمون اضافه شدن که اونا هم بچه های تحصیل کرده و در عین حال پرانرژی و خوش مشربی بودن
یه نفر دیگه هم تو گروهمون بود به اسم عرفان که مدتها قبل از آشنایی با ما پارتنر رضا و الهه بود، ۴۰ سالش بود یعنی از همه ما سنش بیشتر بود ولی خیلی جذاب و خوش سرو زبون بود، قد بلند خوش هیکل و البته فوق العاده پولدار و لارژ
تو کار پرورش دام بود و یه گاوداری ۱۰۰۰ رأسی داشت
چند سال پیش از همسرش جدا شده بود
با اصرار رضا و الهه و البته موافقت بقیه بچهها قانون خودمون رو زیر پا گذاشتیم و قبول کردیم عرفان با اینکه مجرد بود بیاد تو گروهمون ، چون ثابت کرده بود واقعاً آدم قابل اعتمادی هستش
بعد از حدود یکسال از شبی که این تصمیمو گرفته بودیم حالا یه انجمن ۷ نفره سکسی و عالی داشتیم که همگی باهم اوکی بودیم
…
صدف اون شب یه ست نیم تنه اسپورت و شلوارک چسب زرد پوشیده بود، شورت و سوتین نپوشیده بود و نوک سینههاش معلوم بود
قدش متوسط بود ولی اندام خوبی داشت ، باسن و سینههاش نسبت به دوتا رقیباش بزرگتر بود ،رنگ پوستش هم نسبت به الهه و غزل کمی سبزه تر بود ، ۳۰ سالش بود یعنی پنج سال از الهه و سه سال از غزل کوچکتر بود ولی از همه بچههای گروه بی حیاتر و زبون درازتر بود، خیلی زود با حرفاش فضا رو سکسی میکرد
الهه هم یه تاپ دوبنده سفید ساده پوشیده بود که چاک سینه های مرمریش بدجوری دلبری میکرد با یه دامن نسبتا کوتاه چین چین رنگی که تا سر زانوهاش بود ، یه شرت و سوتین سبز فسفری هم تنش بود
الهه از غزل و صدف قد بلندتر و لاغرتر بود ، پوستش سفید و سینه هاش و باسنش کمی کوچکتر از اون دوتای دیگه بود ولی من خیلی اندامشو دوست داشتم ، کلا یه لوندی خاصی تو رفتار و نگاه و حرکاتش بود که منو جذب خودش میکرد
ولی در کل از نظر من زیبایی چهره و تناسب اندام غزل از اون دوتا یه سروگردن بالاتر بود
معمولاً ماهی یک بار برنامه داشتیم، هر بار خونه یه نفر ، بعضی وقتها هم میرفتیم ویلای عرفان سمت لواسون
اگر سکس پارتی میخواستیم باید جوری برنامه میچیدیم که هیچ کدوم از خانوما پریود نباشن و البته رو مود سکس باشن
از طرف دیگه مشغله کاری و مسائل دیگه گاهی کارو سخت میکرد، به همین خاطر خیلی وقت ها فقط مهمونی ساده میگرفتیم و اتفاق خاصی نمی افتاد و بیشتر ورق یا تخته نرد بازی می کردیم یا دسته جمعی فیلم (منظورم فیلم سینماییهها نه فیلم سکسی) نگاه میکردیم
ولی اون شب قرار بود همگی یه سکس عالی بکنیم !
با نظر جمع اون شب برخلاف دفعات قبلی تصمیم گرفته بودیم قبل از سکس مشروب نخوریم ولی هر چهار آقا نفری یه ترامادول ۱۰۰ خوردیم که زود ارضا نشیم
طبق معمول آقایون لباس راحتی پوشیدیم و شروع به گپ زدن کردیم تاببینیم برنامه چجوری پیش میره
خانوما هم اون گوشه پذیرایی نشسته بودن رو مبل و داشتن با هم میگفتن و میخندیدند
یه دفعه الهه رو به همه گفت بچهها راستش من امشب غذا درست نکردم ،میخوام از بیرون شام بگیرم , چی میل دارین؟ فست فودی یا کبابی ؟؟ در نهایت همگی با پیتزا موافقت کردیم
همه بچهها میدونستن که غزل حامله نمیشه ، اون شب به مهران و رضا و عرفان گفتم هر وقت خواستن ارضا بشن همشون آبشونو تو کس غزل خالی کنن ، دوس دارم کس زنم پر از آب کیر بشه! همشون از خدا خواسته قبول کردن
بعد از چند دقیقه یه چشمک به غزل زدم، غزل پاشد رفت تو یکی از اتاق خوابها و بعد از چند دقیقه با اون استایل محشر اومد بیرون! همه بچهها باهم گفتن جووووووون…!! چه کرده غزل خانووووووم…!!
عرفان میگفت غزل جون خاله الکسیس باید بیاد یه دوره پیش تو ببینه!
صدف میگفت غزل امشب خودم میکنمت نمیزارم دست کسی بهت برسه توله سگ
الهه هم میگفت عجب تیپ جنده ایی زدی دختر…!!
اتفاقا امشب باید هر چهار تا آقایون همزمان تو رو بکنن غزل جون
غزل هم مسخره بازی درمیاورد و مدل مانکنی راه میرفت
بعدش اومد سمت ما و دست رضا روگرفت و گفت خوشتیپ بریم رو تراس یه سیگار بکشیم؟
رضا گفت چشششم خوشگل خانم بعد پاشد دستشو دور کمر غزل انداخت و باهم رفتن رو تراس ، داشتم نگاشون میکردم
اول یکم لب گرفتن بعد هرکدوم یه سیگار روشن کردن و شروع به حرف زدن کردن
با اینکه بارها این صحنهها رو دیده بودم ولی بازم بشدت حشریم میکرد
صدف و عرفان هم رفتن روی یه مبل کنار هم نشستن و شروع به لب گرفتن و دستمالی هم کردن ، مهران هم نشست کنارشون و با کیرش ور میرفت
الهه یه خنده ریزی به من کرد و رفت تو آشپزخونه، رفتم ازپشت بغلش کردم و زیر گلوشو بوس کردم، کیرم بدجور سیخ شده بود ، چسبوندم به کونش
گفت چقدر کیرت سفت شده پارسا ؟! فکر کنم میخوای پارم کنی امشب!
گفتم دقیقا…!
گفت ببینیم و تعریف کنیم!!
آمپرم رو هزار بود ، برگشت دستشو حلقه کرد دور گردنم و شروع به لب گرفتن کردیم، بوی تنش دیوونم میکرد
کونشو محکم میمالیدم و با ولع تمام لباشو میخوردم
نشوندمش رو کابینت ، دوتا بند تاپ و سوتینشو دادم پایین و افتادم به جون سینه هاش ، حالا نخور کی بخور…!! اونم داغ شده بود و ناله میکرد و موهامو چنگ میزد
بعد همونجا تو آشپزخونه دوزانو نشست جلوم رو زمین، شرتمو کشید پایین و شروع به خوردن کیرم کرد
نمیدونم چند دقیقه گذشته بود ولی تا اون لحظه حواسم به سالن نبود ، نگاه کردم دیدم صدف و عرفان کاملا لخت شدن و به حالت 69 دارن برای هم میخورن و مهرانم کنارشون داره جق میزنه
رو مبل ته سالن هم غزل با اون لباسهای دیوونه کنندش نشسته بود ، رضا رو زمین بود دامن غزل رو داده بود بالا و داشت کص صورتی زنمو با ولع تمام میخورد، اون مروارید های شرتش رو زده بود کنار و مثل سگ لیس میزد، صدای ناله های غزل از همه بیشتر بود و تو کل خونه پیچیده بود
الهه رو داگی نشوندم لبه مبل و کیرمو کردم تو کصش ، کمی بعد مهران اومد جلوش نشست وکیرشو گذاشت تو دهن الهه ، در حالیکه داشت برای مهران ساک میزد منم از پشت تو کصش تلمبه میزدم
تو اون حالت پشتم به بقیه بچه ها بود ، جامو با مهران عوض کردم ، دیدم صدف و غزل نشستن کنار هم روی مبل و جفتشون در حالیکه پاهاشون رو دادن بالا دارن باهم لب بازی میکنن و سینه های همو میمالن ، عرفان و رضا هم سرپا بودن و داشتن تو کسشون تلمبه میزنن و هر چند دقیقه جاشونو باهم عوض میکردن…!!
غزل همچنان لباساش تنش بود و فقط سینه هاش از بالای لباسش افتاده بود بیرون ولی بقیه کامل لخت بودن
اینور الهه داشت خایه هامو لیس میزد و منم درحالیکه داشتم صحنه گاییده شدن زنمو و صدف رو تماشا میکرد محححکم موهای الهه رو چنگ میزدم و سینه هاشو میمالیدم
مهرانم که با تموم جونش داشت تو کس الهه تلمبه میزد
صدا زدم عرفان تو بیا اینجا رو کار الهه ، من با صدف کار دارم
عرفان دراز کشید رو زمین الهه با کس نشست رو کیرش و مهرانم از پشت کرد توکونش ، خیلی وحشی و محکم میکردن الهه رو ، اونم به معنای واقعی داشت زجه میزد…!!!
رضا هم با دیدن جر خوردن زنش بیشتر تحریک میشد و حرصشو توکص زن من خالی میکرد!
صدای شالاپ شلوپ تو کل خونه پیچیده بود
من رفتم سراغ صدف ، اول دادم یکم برام ساک زد
بعد ارضا لباسهای غزل رو درآورد و کامل لختش کرد
صدف و غزل رو داگی نشوندیم روبروی هم و از پشت توکصشون تلمبه میزدیم ،کص صدف خیلی تنگ بود ،آب کصش قشنگ کیرمو خیس کرده بود
با هر تلمبه ما سینه های غزل و صدف بالا پایین میشد و بیشتر حشری میشدیم
خانوما هر کدوم چند بار آبشون اومده بود و دیگه رمقی براشون نمونده بود
آخر سر غزل رو خوابوندیم رو زمین ، پاهاشو داده بود بالا، صدف و الهه از دو طرف سینه ها و لباشو میخوردم
اول رضا آبشو خالی کرد تو کصش بعد خودم توش ارضا شدم بعد عرفان و مهران هم به ترتیب آبشونو تو کس زنم خالی کردن
همگی خیس عرق بودیم و نای بلند شدن نداشتیم
اول خانوما با هم دیگه رفتن حمام، بعد آقایون دونه دونه رفتیم دوش گرفتیم
بعد از شام ، عرفان گفت که کار واجب داره و باید بره ولی بقیه تا صبح موندیم اونجا
رضا و الهه زودتر رفتن تو اتاق خواب خودشون و خوابیدن
یه قلیون درست کردم منو و صدف و غزل و مهران رفتیم رو تراس کشیدیم که خیلی چسبید ، بعدش منو صدف رفتیم تو اون یکی اتاق و تا صبح تو بغل هم خوابیدیم ، واقعا دیگه توان سکس نداشتم ، فقط لب بازی و عشق بازی میکردیم
مهران و غزل هم یه تشک پهن کردن وسط سالن وهمونجا تا صبح تو بغل هم بودن تا نصفه شب صدای تلمبه های آقا مهرانمیومد!
به صدف گفتم این شوهرت چقدر حشریه؟! چی میخوره مگه؟! کس زنمو جر داد مرتیکه…!
صدف در حالیکه داشت خوابش میبرد با خنده خفیف گفت آره سیرمونی نداره مهران…
(( دوستان این متن توصیف یه شب از سکس گروهیمون بود، اگر مورد استقبال قرار بگیره بقیه برنامه هامون رو بتدریج براتون تعریف میکنم ))
ادامه دارد…
Responses